ناظم الاسلام كرمانى

422

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

بارانى در طهران ديده نشده بود و حضرات ترك‌ها چنين گمان ميكردند كه اين رعد و برق بواسطهء بىاحترامى بعلماء است . امروز حاج ميرزا نصر اللّه بهشتى ملقب بملك المتكلمين كه از واعظين بزرك و ناطقين سترك است بآقايان ملحق شد و سعى او در بيدارى مردم براى صدماتى است كه از ملاهاى اصفهان ديده است و ليكن در رسانيدن سالار الدوله را بتخت سلطنت از طريق تغيير ولايت عهد و يا طريق برانداختن عين الدّوله بىاندازه ساعى است و اگر اين قصد در او نبود هرآينه از اولين اشخاصى بود كه در بيدارى مردم سعى نمود بارى ملك المتكلمين با آقا ميرزا سيد على شيرازى در شميران در قريهء سعدآباد باغ ميرزا عبد الوهاب خان آصف الدوله شيرازى مهمان وثوق الدوله بودند كه خبر به آنها رسيد به حكم عين الدوله دو پسر ملك المتكلمين را گرفتار كرده و بردند بنظميه كه از آنها استنطاق نمايند مكان ملك را ، ملك از شنيدن اين خبر خائف شده وثوق الدوله هم بملاحظهء برادرش دبير حضور كه منشى عين الدوله بود و هم بملاحظهء پدرش معتمد السلطنه ترسيد بحديكه آقا ميرزا سيد على متقبل شد كه ملك را ببرد جائى پنهان كند و چون چشم ملك آب آورده بود و نورى نداشت فلذا او را در درشكه نشانده و رفتند در دربند كه در دو فرسخى طهران است اطاقى از مشهدى ابو طالب دربندى كرايه كرده در آنجا مخفى شدند صبح روز ديگر آقا ميرزا سيد على رفت منزل وثوق الدوله براى استعلام خبر كه شنيد واقعهء مسجد جامع و اجتماع آقايانرا در آنجا فلذا نصرة السلطانرا كه از دوستان ملك و از اشخاص باحرارت و از كسانى است كه در بيدارى مردم بىنهايت ساعى است ملاقات نمود قرار بر اين شد كه اول شب درشكه بياورد در دربند و ملك را با خود ببرد به شهر و برساند به آقايان عليهذا نصرة السلطان در اول شب خود را رسانيد بدربند و ملك المتكلمين را با خود در درشكه نشانيد و آورد در مسجد جامع و دست او را گذارد در دست آقاى طباطبائى ملك المتكلمين از امروز شروع بترقى نمود چه تا به امروز بواسطهء لوث اتهام گاهى او را بابى و گاهى او را لامذهب ميخواندند و پيوسته در فشار آقاى نجفى « 1 » بود حتى آنكه از خانه و زندگى خود دست برداشت و خود را بست بسالار الدوله پسر مظفر الدين شاه باز راحت و آسوده نبود در واقعهء مهاجرت صغرى و زمان بعد با آقايان فى الجمله مراوده داشت و مورد سوءظن عين الدوله واقع گرديد ولى از آمدنش به مسجد جامع و شروع بمقاصد وطنيه علنا رو بمدارج عاليه آورد و در زمرهء ناطقين بزرك محسوب گرديد يعنى از امروز با آقا سيد جمال الدين همدوش و هم‌مسلك گرديدند . وثوق الدوله از اينكه مهمانان عزيز خود را بجرم وطن‌دوستى از منزلش عذر خواست قدرى در نزد عقلاء مذموم شد و ليكن زحمات سابقه و لاحقه وثوق الدوله اين گناه را شست و بمفاد ( الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ) نگارنده هم باعمال نيكش نگرانست نه به كارهاى زشت . و اما نصرة السلطان را تاكنون كه زمان طبع اين جلد سوم است به نيكى ستايش ميكنم چه اين مرد باحرارت را از زمان ناصر الدينشاه الى كنون بيك حال و يك مقصد شناخته حتى آنكه در معاونت حكومت كرمان در بيدارى مردم و ترقى وطن ساعى و جاهد بود خدايش اجر عنايت فرمايد .

--> ( 1 ) آقاى نجفى از علماى اصفهان است .